تبليغاتX
افکارفاحشه ی توبه کرده+دندون کرم خورده
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد نوبت خاموشيه من سهل و آسان ميرسد پس چرا عاشق نباشم من اومدم با كلي حرف
+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


چی بنویسم دیگه میترسم بنویسم

میترسم بنویسمو یه چیز دیگه ثبت شه

توی مملکتی زندگی میکنیم که اونایی که می دون به هیچی نمیرسن و کسایی به همه چیز میرسن که هرگز ندوییدن

پ.ن:میر حسین را خط زدند و دکتر محمود نوشتن

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

 

تا حالا به آدمایی که از بغلت میگذرن دقت کردی همشون یه رهگذرن فقط یه رهگذر که گاهی به قیافشون زیرچشمی نگاه میکنی نه میشناسیشون نه از صورتشون چیزی میفهمی زندگیه هر کدومشون یه جوریه گاهی وقتا دوست دارم رو یکیشون دست بذارمو هر چی میخوامو بگم.نیمکتی که توی پارکه صندلی تاکسی هرکدوشون یه عالمه آدم روش نشستن و معلوم نیست اون روز چی توی دلشون بوده خودتو جای کفپوشه خیابون بذار همه از روش رد میشن هیچی نمیگه فقط نگاه میکنه ولی تو هرگز نمیبینیش من فکر میکنم بهترین دوستو همراز میتونه باشه عمر آدما باعث میشه خیلی چیزای بد و خوبو توی زندگیشون ببینن تا حالا شده یکیو دیروز نه همین امروز نه همین چند ساعت پیش ببینیوبعد روش یه پارچه سفید بندازن و بگن اون م...ر..د...ه پس بیا یه بار برای همیشه قدر همو بدونیم که هرگز افسوس نکشیم.از بچگیت خجالت بکش یادت میاد برای خریدن ماهی عیدت روزشماری میکردی از سادگی و پاکی اون وقتات خجالت نمیکشی

بیا و تو این سال جدید آدم شو

چون دیگه فعلا آپ نمیکنم عیدتون پیشاپیش مبارک

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

این روزا دیگه مسخره ترین روزای عمرمه صبح که پا میشم اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم کدوم کلمه رو پیدا کنم که از این همه بدبختی فرار کنم خودمو گول میزنم که امروز با یقیه روزام قرق داره ولی برعکس از این صبح تا اون صبح اون چیزایی که دوست دارمم از دست میدم. مزه شیرینی و هیچ جایی نمیتونم احساس کنم شکلات داغ کافی شاپم برام مزه قهوه ترک بدون شکرو داره  مرد مرده باشی یا زن مرده زیاد فرق نمیکنه مهم اینه که تو وضعت از یه مرده واقعیم بدتره اونا لابد یه جاییو دارن که بکپن. باید سرتو بندازی پایین که نکنه کسی توی صورتت نگاه کنه و بگه تو چی کاره ای چی کارمیکنی بازم خنده های زورکی حرفای کیشمیشی. جای همه چیز باز عوض شد بوی تعفن،نعشه بازیای یه مرد معتاد،نفس گرگرفته یه آدم، آهنگای غریب که بد دارن برام شعر میسازن. سرمو از این چاردیواری نمیارم بیرون چون باز میبینم که یه دختر بدبخت یا یه آدم کثیف سر خیابون وایستاده و منتظر اولین ماشین یا حتی موتوریه که براش بوق بزنن..........!!(یکی پیشم نشسته و میگه بقیشو سانسور کن)

آیا به سکوت میتوان ایمان داشت؟

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

آهای دنیا!

نمی خوای شوخی شوخی به این که جدی جدی یه حالی به من بدی فکر کنی....

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


این روزا اسم مردا رو از تو کتابا خط زدن

آدما دو جنسن یا زنن یا نامرد

باور کن

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl


 

 

 

 

 

تا حالا شده حسرت بکشی ؟!حسرت اینکه بخوای از ته دلت بخندی ولی نتونی.تا حالا شده بهت بگن تو میتونی پرواز کنی ولی تو هر جی نگاه میکنی بالی نمیبینی که باهاش بپری حتی پاییم برای رفتن نداری.تا حالا شده یهو خیره بشی به دیوار دیگه هیچی نبینی جز یه عالمه خاطره که پشت هم دارن تکرار میشن بعد یکی صدات کنه دیگه یادت نیاد به چی فکر میکردی.تا حالا شده یه عالمه حرف از جلو چشات رد شن بخوای روی یکیشون دست بذاری ولی نتونی.تا حالا شده  از روی عصبانیت اونقدر لباتو بخوری که یهو مزه ی خونو توی دهنت احساس کنی.تا حالا شده شرو ورای یکیو بشنوی بخوای بکوبی توی دهنش ولی نتونی.تا حالا شده بخوای یه کارد برداری بزنی توی شکمت ولی جرات نداشته باشی نه جرات درد کشیدن جرات دیدن خون .تا حالا شده مترجمی برای ترجمه سکوتت پیدا بشه .تا حالا شده بخوای دنیا رو شرمنده کنی ولی اون حتی یه نیش خندم بهت نزنه.تا حالا شده تیکه پازل دوستیتو بدزدن و نتونی پیداش کنی بعد ببینی دست دشمنته.تا حالا شده توی زندگیت یکی از سیمای سازت پاره شه و تو آهنگ زندگیتوطوری ادامه بدی که هیچکی نفهمه چی بهت گذشت و تهش بهت بگن تو که کاری نکردی چرا چون سوختنو ساختنتو ندیدن.تا حالا شده به این فکر کنی که این افکار پاره پاره مال کی میتونه باشه

من میگم چواب همشو میگم    I don’t know

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

چرا زندگی نمیکنی؟بابا زندگی همینه به خدا.چرا لذت نمیبری ازش؟تو که میدونی دیگه هرگز نمیشه به گذشته برگشت پس چرا همش آرزو میکنی زمان برگرده.عوض اینکه این حرفارو بزنی و بارها تکرار کنی لذت ببر.زندگی خنده و گریه است هر دوش خاطرست تلخ و شیرین.دیدن خنده های الکی یه بچه است یا تماشای بستنی خوردنش وقتی با تمام وجودش سعی میکنه که بستنی روی دستش نریزه و با لباسش صورتشو پاک میکنه.لذت ببر از منظره از درخت از آواز گنجشک از پاکی کودک از خنده های مادرت حتی غر زدناش اگه اون یه روز نباشه چیکار میکنی؟!از همه چیز این دنیا لذت ببر جز گناهی که میکنی نه از گناهی که میکنی لذت نبر جبرانش کن تا هرگز نخوای که زمان برگرده اینجوری تو بهشتو همین جا پیدا میکنی

پن:چینی بندزن را ندا دهید نوبت توست!!!!!!!

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

این روزا فقط دروغ میگیم اسم همه چیو عوض کردیم اگه فرهنگ لغتو بدن دستمون دیگه هیچی ازش نمیمونه شناسه هام عوض شده کارای خوبو میگیم کردم کارای بدو میگیم کرده هوسی میشیم میگیش عاشق شدیم زنا میکنیم میگیم رابطه سالم لاس میزنیم میگیم دوست اجتماعی فحش ناموسی میدیم میگیم فکر باز لب دادنو مالیدنم  که شده سلام علیک الان میگین آره درد تو شده مالیدن خوردن و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه چرا چون به اسم وبلاگ نگاه کردینو اومدین تو نه میدونین من کیم نه میدونین چیکارم بهم میگین.....اینم یه دروغ دیگمونه اونایی که میان لیچار میگن به خاطر اینه که اومده بودن ارضا کنن خودشونو دیدن خبری نیست توی این جامعه مریض با این همه بیمار یعنی میشه سالم موند مشکل اینه که ما خودمونو فراموش کردیم نمیدونیم  چرا داریم زندگی میکنیم سبقت گرفتنمیم فقط توی چیزای بی خود ولی یه چیزو بدون این سقفی که بالای سرته یه روز خراب میشه حساب منو تو هم باشه اونجا!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


شاید آن روز که سهراب نوشت:

" تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینطور نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس

                                      "زندگی اجباریست"

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

Life and death….

Energy and peace…

If I stop today, it was still worth it.

Even the terrible mistakes that I have made…

And would have unmade if I could.

The pains that have burned me and scarred my soul.

It was worth it…

For having been allowed to  walk where I have walked…

Which was to hell on earth …

Heaven and earth back again ,into ,under…

Far in between ,through it…

In it and above.

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 _چرا عوض نمیشی؟.....چرا دیگه با یه من عسلمم نمیشه خوردت؟.....چرا بی خیالی؟.....چقدر بی حوصله ای.....چرا همش داری لباتو می خوری؟.....تو سرت چی میگذره؟......چرا همش دنبال گمشده هاتی؟.....چرا ازمون فاصله گرفتی؟....چرا دیوار اتاقتو خط خطی کردی؟......چرا همرو تهدید میکنی؟....چرا کاری میکنی که همه بی خیالت شن؟.....چرا همش با دوستاتی؟.....تو چه مرگته؟.....چرا از همه بدت میاد؟.....پس کی میخوای درس بخونی....؟.....اصلا تو هدفت از زندگی چیه؟؟؟؟؟؟

_من هیچ هدفی از زندگی کردن توی فاضلاب ندارم

_چرا؟

_چرا چی چرا عوض نمیشم چون خودم از خودم راضیم میخوای بگو خودخواه میخوای بگو از خود راضی هر چی میخوای بگو ولی نگو عوض شو میخواین مثل کی شم مثل شما وای نه هرگز..من بی خیال نیستم ولی بلد نیستم گریه کنم اینطوری جلب توجه کنم من از مرگ کسی ناراحت نمیشم بر عکس آرزو میکنم جای اون بودم .کنار یه مشت خاک، کنار این مترسکا،این همه دروغ یه سگ دونی و این همه ورود ممنوع چرا حوصله داشته باشم.من بلد نیستم یه سوهان یا یه موچین دستم بگیرمو صبح تا غروب جلو آینه باشمو منتظر بشینم که یه مو بزنه بالا و سریع بکنمش بجاش لبامو میخورم که بهتر فکر کنم.میخوای بدونی توی سر من چی میگذره به اینکه همه در آرزوی یک پروازند من به پرواز نمی اندیشم به اینکه اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ میکند پایان شیرین فقط مرگ من به مرگ فکر نمیکنم چون نمی خوام برام تلخ شه.آره من دنبال گمشده هامم چون به هر چیز که یخوام میرسم چیزی که حقمه مال منه و من هر کاری میکنم که حقمو بگیرم.از شماها فاصله گرفتم چون فاصله ها تلخ ترین خاطره است و من خاطره های تلخو دوست دارم .دیوار اتاقمو خط خطی نکردم فقط کل نوشته های وبلاگمو توش نوشتم که همش جلو چشمم باشن چون دوسشون دارم چون لذت می برم از اینکه خواهش میکنین که اسم وبلاگمو عوض کنم و من اینکارو نمیکنم و برعکس همه جا مینویسم Magdalene .همرو تهدید می کنم چون بعضی از چشما آدمو اذیت میکنن دوست دارم تنها باشم چون بودن در کنار دیگران جز استرسو شنیدن شرو ور چیزی برام نمیذاره با دوستامم چون اونا زور نمیزنن که به من بگن تو دیوونه نیستی بر عکس وقتی میخوان صدام کنن یه دیوونه میگن و این طوری من خودمو بیشتر باور میکنم.من فقط کمی تغییر کردم فقط کمی اگه عکسمو مچاله کنی راحت میشناسی منو.از کی خوشم بیاد از کثافتایی که بوی تعفن گرفتن ازکثافتایی که زندگیشون شهوت و هوس و شهوت و فقط هوسه بعد اون نماز میخوننو داد میزنن که شما مگه خدا رو قبول ندارین از آدمایی که میخوان عقیدشونو دینشونو تحمیل کنن از آدمایی که میخوان به زور از صافی ایمان ردمون کنن و وقتی خودشون رد شن تکه تکه هاشون میمونه آدمایی که هر کاری میکنن که شادی منو ازم بگیرن و حسرت یه خنده از ته دلو برامون میذارن و هر کاری میکنن که لهمون کنن کسایی که خودشون الفبا بلد نیستم مجبورمون میکنن که ازشون باد بگیریم  من چرا باید از این آدما خوشم بیاد نمیدونم شماها چرا بر عکس منین هر کاری میکنین که زندگی کنین شاید چون فکر میکنین حقتونه .کاش به جای قبرستون جسم قبرستون روح بود اونوقت میتونستم بگم کجا زندگی میکنم

هدف

                                          "دیوانگی و خندیدن به دنیا"

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


مثل همیشه سر در گم و حیران خیره به یک نقطه به اندازه عقل آدمای.....طبق معمول در حال خوردن لب گاهی با دندون فشار میدادم می فهمید که باز غرق شدم توی گذشته.مرتب از جلوی چشام میرن بی وفایی آدما وقتی که حتی غرورتم میشکنی آدمایی که خیلی راحت دروغ میگن و دروغ گفتن و بازی کردن شده مثل خوردن نون این همه ساده دلی این همه بی ریایی کلی نتیجه و پایان و غافلگیری وکلی درس.جواب عشق هرگز عشق نیست بی وفایی جواب وفاداری،بی مهری جواب محبت.من دیگه نباید دلواپس شادمانی اون باشم مرتب داد میزنه اگه میخوای زنده بمونی سنگ باااااش راه چرا اینقدر طولانی شده انگار اونم داره بهم فرصت میده که فکر کنم از آینه بغل ماشین میتونم ببینمش تمام هواسش به منه مطمئنم الان داره منفجر میشه که چرا اینقدر تو بی خیالی چرا نمیگی چی شده!چقدر دغدغه زیاد شد به هیچی نمیرسم چک کردن آفم که ببینم این سگ پدر کیه که ولم نمیکنه وبلاگ و سوالات مختلف خوانندگان وبلاگ اه اسم وبلاگ که میاد توی ذهنم یاد هرچی پهنو پشکل میوفتم ویروس موبایلم پول موبایلم که طبق معمول نمیدن اصلا حوصله بحث کردن باهاشونو ندارم به ایرانسل قانعیم بابا.خاک توی سرت با این قول دادنت مگه قول نداده بودی آدم باشی و باز اندوه مادر و داد زدن توی ساحل دلم که تو چجور مادری هستی که حتی من یه بارم.......تنفر آرزو نمیدونم

اونی که نمیودونمو باز نمی پرسم نگاه کردن به آسمون میدونی می خوام چی بگم حرف همیشه هــــــــــــی تویی که اون بالایی داری چی کار میکنی با سر نوشت من باز حرف الله یار داره چراغ میزنه"آن کس که تو را به اوج میرساند یک روز مرا تخریب میکند"حرفاش همیشه کلی معنی داشت برام همیشه آروم و شمرده حرف میزد ولی یهو داد میزد شیــــــــــــــــلا گول نخور هرگــــــــــــــــــــــز!با میسای لیدا به خودم اومدم لیدا فرق میکنه با همه همیشه فکر میکردم بدترین زندگی مال منه ولی لیدا و سرنوشنش بهم نشون داد که اون صبورتر از منه.گاهی وسوسه میشم دلمو پیشش خالی کنم ولی نه باز پنهون کردن که دیوار موش داره و موشم گوش داره یا حرف مادرجون که وقتی تو اختیار دهنتو نداری چطور میخوای که یکی دیگه داشته باشه سرم گیجه گیجه انگار نزدیک شدیم اه من چقدر از این شهر متنفرم چقدر خاطره بد دارم اینجا هرجا جز اینجا باز آرزوی همیشگی کــــــــــــــــــــاش قبل اینکه برسیم یه تریلی بزنه بهمونو من له شم ولی هرچی که من بخوام نمیشه مثل اینکه باز باید حرف بزنم یکیمون پیاده میشه آقا.قیافش داد میزنه که میخواد بگه چرا اینجا کدوم قبرستونی میخوای بری؟ولی مگه رودسر چندتا قبرستون دارهJ بدون اینکه حتی خداحافظی کنم پیاده شدم خودمم نمیدونم به چی فکر کردم که یهو دیدیم رسیدم . کجا بشینم حالایه گوشه  بغل یه پیرمرد نشستم زل زده بودو نگام میکرد تختش کثیف بود پا شدم آب آوردم معلومه یک سالی هست که کسی پیشش نیومده خواستم باهاش دردودل کنم دیدم کلی آدم اینجا خوابیده نکنه یهو بشنون بدبینی من مثل همیشه نمیذاره حرفمو بزنم درختا تکون میخوردن فکر کنم میگن برو دیگه!!!وای که اگه یه بار خواستم شب بیرون بخوابم اینجا میخوابیدم چقدر لذت بخشه کنار این همه آدمای مرده ی زنده از رودخونه بغل قبرستون چقدر خاطره دارم

"آب طلب نکرده همیشه مراد نیست....!گاهی بهانه ایست برای اینکه قربانیت کنند...!کلنجار رفتن با این جمله تا رسیدن به خونه و باز وقتی که کم میارم keep your finger across for me  این همه افکار پاره چیکارشون کنم هیچکار جز ثبت وقایع روزانه وبازسازی وبلاگJ

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

خدا............هه هه

حکومت اسلامی........به به

دوست.......نه

دشمن........زیاد

زندگی.......بیخود

مرگ.........راه عبور 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

من از همان آغاز

به پایان آنچه خواهی گفت می رسم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

 

ترسناکه خیلی ترسناک. آره ترسم مثل فرمولای فیزیک خودمونه بهش میرسیم .اثباتش میکنیم

.یکی میترسه

نکنه بخوابم و صبح نشه اون وقت من چی کار کنم با این همه آرزو آخه من میخوام زندگی کنم حتی اگه چند لحظه ای سهمم باشه

خستم از این همه لیچارگری که دور و برمن. یه رل بازی کنم .ها...رگمو بزنم!نه......ما شانس نداریم میزنیم رو نقطه اصلی میمیریم

بهم بگن ببند دهنتو حکومت خاموشیه.می توان فرمان داد:هان!!ای طبل گران ...زین پس خاموش بمان....به چکاوک اما...نتوان گفت مخوان!!نتوان گفت مخوان....!

شهوتی که تو وجود علفا افتاده تصاحبو بیدار کرده میدونم که مصمم به آدمکشی و قتل میشن از اینکه راحت میکشم ولی نکنه کشته شم یعنی علفام آدم میکشن

اشتباه،گناه،مجازات،قصاص،حقیقت،تنفر،فاصله،خاطره تلخ ،سیاهی

از حشیش، گرس، تریاک،ذغال، منقل و رفیق ناباب کلا چیزای ممنوعه

نفوذ بد،زخم زمونه،تخریب،داد و هوار،حسرت،تحمل، سرمایه، آدم شدن

پیر شدن و عینک ته استکانی،چین وچروک،درد نهفتنی،جلد کهنه شناسنامه،بهانه،درد استخوان وفراموش کردن تمام چیزهایی که دوستشان داریم و از آن ترسناکتر فراموش شدن و در آخرترس زندگی کردن

و ترس از درد

درد تمام مردمانی که زندگی دردناکشونو به چشم میبینیم

درد پرت شدن از این پرتگاه ،سقوط ،سکته قلبی و در آخر لعنت به این خوابایی که میبینیم

درد اینکه اونخواهد آمد و من با این خیالات خام زندگی کنم

وع.....

با ترس و درد فرمولی بدست میارم که آخرش بشه امید

ولی .......

ولی اینو چی کار کنم کجای این محاسبه بذارمش

جاده بی انتها،روح خسته،چمدان خالی،چشمان گریان،تنگی نفس،وای تنهایی،این جاده بی پایان نه تقدیر شوم نه من انتها میخواهم

تنهایی ....

نه هرگز نمیمانم او می آید

(قدر مطلق نخواهد آمد= خواهد آمد)

تنها نیستم او می آید دیگر نمیترسم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 .

.

.

                                               من از گفتن می مانم

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم توی دستش اونم یه شکلات گذاشت توی دست من.من بچه بودم اونم بچه بود.سرمو بلند کردم سرشو بلند کرد دید که منو میشناسه خندیدم گفت:دوستیم گفتم دوست دوست گفت: تا کجا؟گفتم دوستی که تا نداره.گفت: تا مرگ گفتم من که گفتم تا نداره.گفت:باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه تا نه....گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم.تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم خندیدمو گفتم تو براش یه تا بذار اصلا تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم .نگاش کردم نگام کرد باور نمیکرد میدونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه اصلا دوستی بدون تا رو قبول نداشت گفت بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکلات هر وقت که همو میبینم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟ گفتم باشه هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یکی توی دست من باز همو نگاه میکردیم یعنی دوستیم دوست دوست.من تند تند شکلاتمو باز میکردم میذاشتم توی دهنم تند تند میمکیدم میگفت شکمو تو دوست شکموی منی و شکلاتشو میذاشت توی یه صندوقچه کوچولوی قشنگ میگفتم بخورش میگفت تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقچ پر شکلات شده بود هیچکدومشو نمیخورد من همشو خورده بودم. گفتم اگه یه روز همشو مورچه ها بخورن چی ؟ گفت مواظبشون هستم.میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من داد میزتم نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره

یه سال دو سال چهار سال هفت سال بیست سال شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم اون همشو نگه داشته اون اومده امشب که خداحافظی کنه میخواد بره میگه میرم ولی برمیگردم من که میدونم برنمیگرده یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف این دستش گفتم این برای خوردن یکیم توی اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق شکلاتات یادش رفته بود صندوقی داره هر دو تا رو خورد.خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه. خوب شد همه شکلاتامو خوردم ولی اون هیچکدومشو نخورد حالا با یه صندوق پر شکلات چی کار میکنه؟

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


گیج و حیران بر مرز سایه روشن موندیم  در خوشبختانه ترین حالت مثل اون شاگرد دباغ هستیم که تو گذر از بازار عطرفروش ها سرگیجه میگیره  و از حال میره(شاید داستان بر عکس باشه)نمیدانم کدوم طرف راسته دباغ هاست و کجا بازار عطرفروش ها و ما از کجا به کجا رفتیم اما هر چه هست تو آشفتگی دست و پا میزنیم.جامعه ای که به ما میگه خیلی  از چیزایی که  میدونستیم و تحسین میکردیم اشتباه و نیرویی نامریی که ما و ارزش ها و آرزوهامونو به حاشیه میکشه. نمیدونم شاید ایراد از ماست

                    به علی سنتوری حق میدم که نمیخواد از اون آسایشگاه به شهر برگرده

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار می نویسم

"خانه ی دوستی ما اینجاست"

که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست"

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

چیه چرا خجالت میکشی وبلاگه دیگه " وب لاگ " ثبت وقایع روزانه عشقی ترسناک سکسی آموزشی سیاسی  اجتماعی فرهنگی مذهبی چه میدونم هرچی که چیز باشه......طرف میره وبلاگ میزنه وبلاگ به اون عظمت مال کی؟!.....طرف فشن و معروف و ژیگوله....میری تو وبلاگشتو صفحه به اون بزرگی نوشته "من عضو 360 اونجا پیدام میکنی"بعد میاد تو وب من به من میخنده. داداش وبلاگمه دوس دارم اینجوری بنویسم خر که نیستم مردمو مچل کنم که چی بیان تو وایستن صفحه وا شه بعد این جمله رو بنویسم شمام اگه مشکل داری نیا تو وبلاگ خودمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


یه آدم....
یه قلب....
یه تبسم.....
یه گناه......
یه وسوسه.....
یه رویای خیس......
یه دروغ......
یه عالمه آرزو.....
کافیه دیگه....
جلو تر نیا.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
......ورود ممنوع.......

                                                 

www.mamnoo66.blogfa.com

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


عیبی نداره چی شده حالا مگه

گفتی اونم گفت نه

خجالت چرا؟

نه عزیزم این عیب نیست این یه خصوصیت توی همه پسرا درست مثل احساسات دخترانه!!!!!!

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


قسمی خوردم که توش موندم

قسم خوردم آدم باشم

می خوام آدم باشم

ولی هرچی میگردم آدم پیدا نمیکنم که مثلش باشم 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

تسبیح دستشه با 75 سانت ریش که تو وقتی از کنارش رد میشی عطر دل انگیزشوحس میکنی گاهی خودشم حالش به هم میخوره، تو ریشش سفیدک زده بس که نشستتش گاهی سرشو بالا میاره یه الله اکبر میگه و رد میشه گاهیم یه آدمایی مثل خودشو میبینه به خوش بشی میکنه و رد میشه چشاش نزدیکه از حلقه بزنه بیرون بس که داره این و اونو ورانداز میکنه شک ندارم آمار مارو هم داره دنبال یکی میگرده که بهش گیر بده آخه دوست داره پولی که دستش میاد حروم باشه بنده خدا، طفلکی!!!پس مجبوره به یکی گیر بده.... یکی داره میاد از دور، یه پسر با موهای اجق وجق که خدایی صورتشو جذاب کرده موبایلش دستشه

_هی پسر بیا ببینم موبایلتو بده

_چرا

میزنه تو کلش و میگیره ازش، بعد از 30 ثانیه میگه : گوشیت توقیفه بیا بریم(خدایا شکر که روزی حلال نصیبم کردی)

                          تا کی قراره این کثافتا کاراشونو ادامه بدن من نمیدونم شما میدونین

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


در گذشته‌ات سرک بکش

فقط مواظب باش غرق نشی

* * *

زخم‌های آدم سرمایه است

سرمایه‌ات را با این و اون تقسیم نکن.

دادنکش.

هوار نکش.

آروم و بی ‌سر و صدا همه چیز رو تحمل کن.

* * *

بذار عذابت بده؛

این تیغ تیزی که به جونت افتاده بذار خراشت بده.

زخمت بزنه،

آنقدر زخمت بزنه تا تیزیش کم بشه.

* * *

چیه برادر، جشن تولده، ممنوعه؟

زن بی‌حجاب نداریم، زن با حجاب هم نداریم.

مرد بی‌غیرت نداریم، مرد باغیرت هم نداریم.

نوار مبتذل نداریم.

ماهواره نداریم.

صور قبیحه نداریم.

حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب، رفیق ناباب نداریم.

رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم.

شرمند‌ه‌تونم، هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم.

جشن تولد یه بچه است ولی بچه هم نداریم.

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

 

درهای من کم نیست

شاید به اندازه موهای سرم نباشد ولی کمتر از آن هم نیست

دردهای من کم نیست

درهای من کهنه است ولی نمک می پاشند روی زخمم

دردهای من کم نیست

اندازه درد تمام مردمانی که چین پوستشان را میبینی

اندازه تمام مردمانی که رنگ روی آستینشان را میبینی

اندازه آه تمام مادرانی که صدای تق کمرشان را میشنوی

اندازه تمام مردنگان زنده دلی که آرام خفته اند

اندازه خون تمام عاشقانی که پروانه وار مردند

درد من از تمام این دردها بیشتر است

درد من زندگی کردن است

 

این روزا به هرکی که میرسم میگم چه خبر؟سریع شروع میکنه به گریه و زاری تو حرفای همشون یه چیز مشترکه "خیانت" هرچی خواستم معنیشو بفهمم نونستم ؟یکی پرسید با پسری که خیانت میکنه چی کار باید کرد من گفتم با دختری که خیانت میکنه چی کار باید کرد خیلی دوست دارم هر کی که میخواد کامنت بذاره جواب این سوالو بده !!چون این سبک نوشتن من نیستو دوستای قدیمی منم اینو میدونن این سوالو با این پست دادم ولی یه چیزو خوب میدونم کسی که عاشق باشه هیچ فاصله ای حریفش نیست و کسی که عاشق نباشه هیچ ترفندی عاشقش نمیکنه درست نثل بارهای مثبت و منفی

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

این روزها زیاد بهانه میگیرم

بهانه ام تنهاییم است

ولی بهانه تنهاییم چرایی زندگیم است

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


-اااااااااااااااه.........عنوان گذاشتی .....بعد میای عشقی مینویسی

-این وبلاگم مثل بقیه همش عشق

-منم مثل تو شکست خوردم

- امیدوارم بهش برسی

دیدین این کامنتا نمیگن که از عشق بدشون میاد اینا میگن ما باورمونو از دست دادیم اینا میگن ما خسته شدیم یس که از عشق شنیدیمو ندیدیم اینا همشون کسایین که مثل تو و تو مخشون تاب برداشته بس که لیچار شنیدن این حرفا براشون مثل راه رفتن توی خیابون شلوغیه که از بغل آدما که رد میشی از هر کدوم فقط یک کلمشو میشنوی و نمیتونی حتی یه جمله با حرفاشون بسازی یا رفتن توی کارناوالیه که شاید اولش شادت کنه ولی بعدش سرسام میاری ....من هرگز به خودم این اجازه رو نمیدم که ای کلمه مقدسو با چرت و پرتایی که مینویسم بیارم وسط دیگه اون لطف بعضیاست که یه جمله دعایی میذارن و میرن

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

چه گذشت بر من...

چه خواهد شد بر سرگذشت من....

چه سرگذشتی است بر زندگی غم آلود من.....

چه غمی است در دل من.....

و ابن دل سنگی در کدامین جاده بی انتها آب خواهد شد....

و آرام خواهد گرفت روح خسته من....

نمی دانم.....هیچ نمیدانم.....

تا کی در این مسیر خواهم بود.....

با دو پای خسته.....

چمدان خالی.....

و چشمان گریان......

نفس نفس زنان به کدام سو روم؟

باشد که این راه ادامه راه قبل نباشد

این را من نمیگویم!

تقدیر رقم میزند

تقدیری شوم یا......همان شوم

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |