زندگی ساعت تفریح نداره باید مواظب خودتو کارات باشی چون اگه چشماتو ببندی یهو میبینی که جغد شوم روی خونت نشسته.همیشه نمیتونی توی زندگیت پرواز کنی.گاهی وقتا مجبور میشی قفسو تحمل کنه .قفس خالی ....میدونم.....میدونم تو هم مثل مرغ عشقی و بدون جفتت نمیتونی زندگی کنی ولی باید تحمل کنی زندگی تو شاید مثل پژمردن یه گل باشه وقتی غنچه ای و وا میشی همه نگات میکنن ولی وقتی پژمرده میشی کسی حاضر نیست نگات کنه هیچ پرپرتم میکنن .من با تو فرقی ندارم نه من با تو هیچ فرقی ندارم ،تنها فرقم اینه که من تنها فرقم اینه که من اشتباه خودمو قبول دارم ولی تو حتی یه لحظه هم به اشتباه گذشتت فکر نمیکنی ،تنها فرقم اینه که من به گذشت اعتقاد دارم ولی تو به گذشت اعتقاد نداری ،تنها فرقم اینه که منتظر مرگم ولی تو از اون فرار میکنی،تنها فرقم اینه که من به همه اجازه حرف زدن میدمو تو به هیچکی این اجازه رو نمیدی ،تنها فرقم اینه که من تورو با تمام فحشایی که بهم میدی دوستت دارم ولی تو از هر چی که من دوست دارم بیزاری،تنها فرقم اینه که من عشقو قبول ندارم ولی تو از عشق استفاده میکنی که بخندی ......من توی این منجلاب غرق شدم اگه باهام فرق داری منو بکش بیرون ......زندگی من مثل دریایی میمونه که هرگز آروم نمیگیره کاش اونقدر صاف باشی که بتونی آرومم کنی!!!
چرا نامردی کردی ؟......چرا خیانت کردی؟......چرا هممونو بازی دادی؟......به مامانم فحش دادی؟.......به دوستم فحش دادی؟.....به پسرخاله پسردایی مادربزرگ زنداییم فحش دادی؟......تو یه پستی .....یه کثافتی ....تو مرتکب جرم شدی....جرم چیه پسر اون آدم کشته......باید بیشتر از این مینداختمت توی لجن.....
میبینی همه اینا وقتی اتفاق میوفته که تو یه اشتباه کرده باشی کوچیکو بزرگش فرق نمیکینه مهم اصل عمل....چراش مهم نیست .....همه جارو نگاه کن ..هر جایی رو نگاه کنی یه چیز میبینی ..چیه انتظار معجزه داری میخوای رویاهاتو توی سراب ببینی.نه عزیزم حالا دیگه تو یه قاتلی که یکی میادو شب و روز شکنجت میده...اینا همه بر میگرده به اینکه چقدر از اشتباه میترسین؟بعضی وقتا آدم توی شرایط روحی و احساسی مناسبی نیست وکارایی ازمون سر میزنه که نه فقط بی عقلی محض بلکه موقعیت اجتماعیمونو ازمون میگیره .....من چه جوری میتونم خودمو محدود کنم وقتی برای کسی احترامی قائل نیستم.... حالا وای به حالت اگه عقلیم در کار نباشه.....اشتباه من یا عمدیه یا طرف مقابلمو خوب نشناختم یا از کار خودم براشت غلطی نداشتم..ببین ببین!!اینی که تا دیروز داشت از تمام کارات از رو سرت تا انگشت پاهات تعریف میکرد حالا جازده و داره با دوستاش طرفت گوجه میندازه ..ببین بازی روزگار از تو چی ساخت یه فاحشه ...اینی که به من میگه چرا به مامانم فحش دادی همینیه که تا دیروز برام چاقال چاقال میکرد و سکوتم در برابرشون از من اینو ساخت...یه آخر خط رسیدم دیگه نمیتونم میدونی از کجا فهمیدم چون تعداد ببخشید گفتنام زیاد شده و این یعنی نهایت ضعف.....حالا دیگه دندونام بیشتر از هر وقت دیگه درد میکنه ولی برات یه نصیحت دارم همیشه در برابر اشتباه دیگران سکوت کن هرچند اگه این سکوت به قیمت شکستن غرورت در برابر دیگران باشه چون مطمئن باش اگه یه عده به خاطر بی خیالیت مسخرت میکنن ولی تو با سکوتت از اون انتقام میگیری و این بیشتر میرنجونتش .......
....................اینجا آخر خط دیگه جلوتر نمیتونی بری مگه بخوای بیفتی تو دره البته فرقی نمیکنه حالا که همه میخوان بندازنت چرا خودت نموفتی ...به آخر خط رسیدم ولی از زندگیم هیچی ندیدم یه لحظه هم توی زندگیم احساس خوشبختی نکردم .....ولی تو سعی کن هیچ وقت به اینجا نرسی حالا دیگه دهنمو باز گذاشتم که کرما راهت بیان تو...ولی تو مواظب باش چون این روزا راه نفوذ کرما زیاد شده "درک کن ولی ترک نکن"
خ د ا .......خدا .......ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی؟ من چی؟؟؟؟؟؟؟ من یاد چی میوفتم ؟؟؟؟؟؟!!! هیچی !!
خوب چرا میخندم چون ....چون......چون.......ببین یه چیزو میدونی غول چراغ جادو وجود داره ....میخندی؟؟؟؟؟ تو چرا ؟آها فهمیدم چون این برات یه قصه است که مادربزرگت شایدم مامانت برای اینکه بخوابونتت میگفته تو هم که بزرگ شدی عاقل شدی فهمیدی که این فقط یه قصه بوده ..یه قصه خیالی ...چون نه دیدی که غولی باشه فقط شاید گاهی یه بچه ای میگفته غول چراغ جادو دوست منه ..تو هم یه لبخند میزدیو میرفتی ....چون برای تو کاری نکرده که بهش اعتقاد داشته باشی ولی اون بچه با رویاهاش خوشه.....داستان منو خدای تو هم همینه ...کوچیک که بودم مادربزرگم میگفت خدا دوستته...تو فرشته کوچولوی خدایی و من با همون رویای خام بچگی گمشدمو میخواستم...آرزوی من محال نبود چون مثل بابای آرزو یا مامان بهاره پیش خدا نرفته بود ..اون بود واین بیشتر آزارم میداد ...از همه اینا گذشته من یه لحظه ام حسش نکردم پس چه نشونه ای از اون هست ها؟جواب منو بده ..چرا من از یه دختر معصوم یا همین فرشته شدم یه فاحشه که مجبور شد توبه کنه نه از خدا معذرت بخواد از کاراش و حالا بهترین دوستاشو از دست داده باشه وبترسه از اینکه این راهو برهو اون آدمای طلبکار جلوش سبز بشنو طلبشونو بخوان و تو به خاطر کارای زشتی که به نظر خودت زشت نیست اونا میگن زشته آرزو کنی هرگز نبودی و اونجایی که یکی بهت میگه دوستت بوده و تو وقتی میفهمی که خیلی بهش بد کردی و هیچکی دیگه نباشه جز......جز.......جزیه آدم که برات میشه خدای روی زمین و آسمون و تو میپرستیش وحاضری جونتم بدی که دیگه این دوستو از دست ندی ...وقتی که نمیدونم دستمو کدوم طرف دراز کنم که خداتون کمکم کنه و اون وقت یکی با تمام زورش میادو میندازتت و تو جونی نداری که بلند شی ..عقل اینو میگه که دیگه از اون طرف تقاضا نکنی ولی تو باز این کارو میکنی چون بهت گفتن که اون خیلی بزرگه ولی تو حتی به اندازه سر سوزنم اونو حس نمیکنی .....پس نگو میتونی چون نمیتونی . حالا من اگه یکی بگه خدا میتونه کمکم کنه بهش میخندم چون برای من کاری نکرده که احساسش کنم .....اون حتی رویاهای منو تبدیل به کابوس کرده ..حالا دیگه حتی میترسم بخوابم..چون اونجام یکی آزارت میده ..از اون بدتر اینه که اونی که تا دیروز فقط بلد بود دندوناشو به هم بزنه حالا دیگه شده قهرمان ..خوب دیگه اینم پارتی بازیه خداست ...کاریشم نمیشه کرد چون اینجام مثل خونه ما قانون جنگل توش حکم فرماست ...آخرش اگه باشیو بخوای منو بندازی تو وسط آتیش باز من حرف قبلمو میزنم تو به اون بزرگی نیستی که همه میگن!!!



