
ترسیدم در موردش بنویسمو یکی بیاد یهو ببینه وبلاگمو بعد بگه این که مال شیلاست
همیشه ترسیدم بگمو مسخره شم
همیشه با تمام وجودم جون کندم قائمش کنم
ولی دیگه خسته شدم
دارم خفه میشم
میخوام داد بزنم
میخوام دادبزنم و بگم
به کدامین گناه
حکم صبر برای من صادر شد
جرم من عشق بود

جدایی یعنی باریدن بارون
یعنی جدا شدنش از آسمون
اونم وقتی که آسمون نخوادش
ولی تو چرا تو چرا؟
تو که بابای خوبی برای بچه هات بودی
بچه ها عموی من رفت از همه جدا شد
دل هممون براش تنگ میشه
برای عمو بهمن من دعا کنین راحت بخوابه
تیک تاک تیک تاک تیک تاک ........
دارن حرف میزنن ولی من زبونشونو نمیفهمم
از ترس اینکه زود میگذره دستمو گذاشتم رو عقربه هاش
اگه من خسته شدم تو کمکم میکنی؟
کمکم میکنی بفهمم چی میگن!؟؟
گاهی دوست دارم این بچه هایی رو که لج میکنن بگیرمو خفه کنم هی میگی این کارو نکن خطرناکه این کارو نکن درست نیست این کارو نکن زشته دقیقا همون کارو انجام میدن گاهی اعصابت خورد میشه میگیری میزنیش گریشو که کرد دوباره همون کارو انجام میده نمیدونم چرا یاد خودم افتادم یاد لج کردنام یه دندگیام یاد..... میدونستم هستی میگفتم نیستی! میدونستم نگام میکنی میگفتم نه نمیبینی! میدونستم اگه بخوای اونقدر به خاک می مالیم که خودم از خودم بیزار شم !من خیلی از چیزای دیگه رو میدونستم ولی همیشه خواستم باهات مبارزه کنم همیشه خواستم لجتو در بیارم چند باری حالمو گرفتی ولی خودت بودی خودت بودی که نجاتم دادی هی خواستم بیام اون بالاها ولی گفتی نه بازم نجاتم دادی درحالی که فکر می کردم ازم متنفری ولی دوسم داشتی وقتی که همه تنهام گذاشتن تو بودی که کمکم کردی ولی میدونی پررویی آدمایی مثل من چیه اینه که وقتی که حتی ناخنشون بر میگرده داد میزنن میگن ای خداااااااا وقتی که مشکل دارن میگن خدا چرا کمک نمیکنی انگار نه انگار این ماها بودیم که تا دیروز میگفتیم تو نیستی حالا می خوام داد بزنم ،داد بزنم بگم ای خدا تو خیلی بزرگتر از اون چیزی هستی که همه میگن


