تبليغاتX
افکارفاحشه ی توبه کرده+دندون کرم خورده

-اااااااااااااااه.........عنوان گذاشتی .....بعد میای عشقی مینویسی

-این وبلاگم مثل بقیه همش عشق

-منم مثل تو شکست خوردم

- امیدوارم بهش برسی

دیدین این کامنتا نمیگن که از عشق بدشون میاد اینا میگن ما باورمونو از دست دادیم اینا میگن ما خسته شدیم یس که از عشق شنیدیمو ندیدیم اینا همشون کسایین که مثل تو و تو مخشون تاب برداشته بس که لیچار شنیدن این حرفا براشون مثل راه رفتن توی خیابون شلوغیه که از بغل آدما که رد میشی از هر کدوم فقط یک کلمشو میشنوی و نمیتونی حتی یه جمله با حرفاشون بسازی یا رفتن توی کارناوالیه که شاید اولش شادت کنه ولی بعدش سرسام میاری ....من هرگز به خودم این اجازه رو نمیدم که ای کلمه مقدسو با چرت و پرتایی که مینویسم بیارم وسط دیگه اون لطف بعضیاست که یه جمله دعایی میذارن و میرن

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


 

 

چه گذشت بر من...

چه خواهد شد بر سرگذشت من....

چه سرگذشتی است بر زندگی غم آلود من.....

چه غمی است در دل من.....

و ابن دل سنگی در کدامین جاده بی انتها آب خواهد شد....

و آرام خواهد گرفت روح خسته من....

نمی دانم.....هیچ نمیدانم.....

تا کی در این مسیر خواهم بود.....

با دو پای خسته.....

چمدان خالی.....

و چشمان گریان......

نفس نفس زنان به کدام سو روم؟

باشد که این راه ادامه راه قبل نباشد

این را من نمیگویم!

تقدیر رقم میزند

تقدیری شوم یا......همان شوم

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


......در تصورم

با موهای سپیدش

پاکی و قداستش

سنگینی و وقارش

نجابت و غرورش

و با زمرمه ی کلامش

گسترده ی وسیع جنت بود

و من

من فقط می خواندمش .......

فقط.........

 

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


!

 

 

 

گاهی وقتا خسته می شی. از اینکه وقتی هر کسی رو که می بینی، مجبوری دروغ بگی. وقتی کسی ازت می پرسه: فلانی، خوبی؟ اوضات رو به راهه؟ و تو مجبوری با لبخند زورکی ِ رو لبت جواب بدی که: آره، خوبه. همه چی خوبه، شکر. و تو همین لحظه، درست تو همین لحظه لعنتی با خود ِ آشغالت فکر می کنی که تا کی آخه. چرا نمی شه واسه یه بار هم که شده، فقط واسه یه بار، یکی پیدا شه که بهش بگی که نه، اوضاع اصلا خوب نیست، همه چی خراب شده. بگی که دیگه هیچی مثل قبل نیست. بگی که خسته ائی، بگی که دیگه تموم شدی، ته کشیدی.

چرا هیچ وقت این اتفاق لعنتی واسه یه بار هم که شده رخ نمی ده.

و باز با خودت فکر می کنی هنوزم تنهام. انگار هنوز هم هنوزه.

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |


گاهی وقتا به یه چیز هی فکر میکنی همش جلو چشته اون وقته که اون میشه یه خاطره گاهی دوست نداری این خاطره رو ولی چاره ای نیست .خاطره میتونه یه تصویر سیاه باشه......میتونه دیدن یه رنگ باشه که کلی چیزای رنگارنگو یادت میاره ......میتونه دو تا دست باشه.......میتونه یه درد باشه.....میتونه یه حسرت باشه.....میتونه یه قلب باشه.....میتونه خیانت یه دوست باشه.....میتونه دیدن زار زدن یه دشمن باشه......میتونه تکراری بودن روزات باشه.....میتونه دیدن یه دختر فراری باشه......میتونه امید یه آدم به زنده موندن باشه......میتونه حسرت نفس کشیدن باشه.....خاطره میتونه خودکشی کردن یه آدم باشه.....میتونه یه صندلی خالی از نفر باشه.....میتون دیدن یه گناه فاحش باشه......میتونه صدای تیک تاک ساعت باشه......میتونه آشتی با خدا باشه.......میتونه گرسنه نخوابیدن باشه.....میتونه انتظار برای اومدن یه آدم باشه......میتونه اتفاقی به دنیا اومدن ما آدما باشه.....میتونه دیوار اتاقت باشه........و خاطره من تنهاییم بود که هیچ فاصله ای اونو از من جدا نکرد

+ نوشته شده در ساعت توسط madcapgirl |