شاید آن روز که سهراب نوشت:
" تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینطور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
"زندگی اجباریست"
Life and death….
Energy and peace…
If I stop today, it was still worth it.
Even the terrible mistakes that I have made…
And would have unmade if I could.
The pains that have burned me and scarred my soul.
It was worth it…
For having been allowed to walk where I have walked…
Which was to hell on earth …
Heaven and earth back again ,into ,under…
Far in between ,through it…
In it and above.
_چرا عوض نمیشی؟.....چرا دیگه با یه من عسلمم نمیشه خوردت؟.....چرا بی خیالی؟.....چقدر بی حوصله ای.....چرا همش داری لباتو می خوری؟.....تو سرت چی میگذره؟......چرا همش دنبال گمشده هاتی؟.....چرا ازمون فاصله گرفتی؟....چرا دیوار اتاقتو خط خطی کردی؟......چرا همرو تهدید میکنی؟....چرا کاری میکنی که همه بی خیالت شن؟.....چرا همش با دوستاتی؟.....تو چه مرگته؟.....چرا از همه بدت میاد؟.....پس کی میخوای درس بخونی....؟.....اصلا تو هدفت از زندگی چیه؟؟؟؟؟؟
_من هیچ هدفی از زندگی کردن توی فاضلاب ندارم
_چرا؟
_چرا چی چرا عوض نمیشم چون خودم از خودم راضیم میخوای بگو خودخواه میخوای بگو از خود راضی هر چی میخوای بگو ولی نگو عوض شو میخواین مثل کی شم مثل شما وای نه هرگز..من بی خیال نیستم ولی بلد نیستم گریه کنم اینطوری جلب توجه کنم من از مرگ کسی ناراحت نمیشم بر عکس آرزو میکنم جای اون بودم .کنار یه مشت خاک، کنار این مترسکا،این همه دروغ یه سگ دونی و این همه ورود ممنوع چرا حوصله داشته باشم.من بلد نیستم یه سوهان یا یه موچین دستم بگیرمو صبح تا غروب جلو آینه باشمو منتظر بشینم که یه مو بزنه بالا و سریع بکنمش بجاش لبامو میخورم که بهتر فکر کنم.میخوای بدونی توی سر من چی میگذره به اینکه همه در آرزوی یک پروازند من به پرواز نمی اندیشم به اینکه اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ میکند پایان شیرین فقط مرگ من به مرگ فکر نمیکنم چون نمی خوام برام تلخ شه.آره من دنبال گمشده هامم چون به هر چیز که یخوام میرسم چیزی که حقمه مال منه و من هر کاری میکنم که حقمو بگیرم.از شماها فاصله گرفتم چون فاصله ها تلخ ترین خاطره است و من خاطره های تلخو دوست دارم .دیوار اتاقمو خط خطی نکردم فقط کل نوشته های وبلاگمو توش نوشتم که همش جلو چشمم باشن چون دوسشون دارم چون لذت می برم از اینکه خواهش میکنین که اسم وبلاگمو عوض کنم و من اینکارو نمیکنم و برعکس همه جا مینویسم Magdalene .همرو تهدید می کنم چون بعضی از چشما آدمو اذیت میکنن دوست دارم تنها باشم چون بودن در کنار دیگران جز استرسو شنیدن شرو ور چیزی برام نمیذاره با دوستامم چون اونا زور نمیزنن که به من بگن تو دیوونه نیستی بر عکس وقتی میخوان صدام کنن یه دیوونه میگن و این طوری من خودمو بیشتر باور میکنم.من فقط کمی تغییر کردم فقط کمی اگه عکسمو مچاله کنی راحت میشناسی منو.از کی خوشم بیاد از کثافتایی که بوی تعفن گرفتن ازکثافتایی که زندگیشون شهوت و هوس و شهوت و فقط هوسه بعد اون نماز میخوننو داد میزنن که شما مگه خدا رو قبول ندارین از آدمایی که میخوان عقیدشونو دینشونو تحمیل کنن از آدمایی که میخوان به زور از صافی ایمان ردمون کنن و وقتی خودشون رد شن تکه تکه هاشون میمونه آدمایی که هر کاری میکنن که شادی منو ازم بگیرن و حسرت یه خنده از ته دلو برامون میذارن و هر کاری میکنن که لهمون کنن کسایی که خودشون الفبا بلد نیستم مجبورمون میکنن که ازشون باد بگیریم من چرا باید از این آدما خوشم بیاد نمیدونم شماها چرا بر عکس منین هر کاری میکنین که زندگی کنین شاید چون فکر میکنین حقتونه .کاش به جای قبرستون جسم قبرستون روح بود اونوقت میتونستم بگم کجا زندگی میکنم
هدف
"دیوانگی و خندیدن به دنیا"


